حسنعلى خان افشار

90

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )

خيلى جاى خوفناك است . از پاى گدوگ تا سر گدوگ سر بالا پياده شده ، تنگ نفس سر بالا را با هزار معركه تمام نمود . بالايش ده بيست ذرع جاى هموار بود و از سر گدوگ ، آن طرف ، صحراى خوزستان نمايان بود . در سر [ 15 ر ] گدوگ يك ساعت رفع خستگى نموده ، بعد بناكرد پايين افتادن . چه راهى خدا نصيب هيچ‌كس نكند . راهى افتاده است كه به عقل هيچ‌كس نمىآيد از چنين راه رفتن . كوه بزرگى است ، سنگ يك پارچه مثل ديوار . از كمر آن كوه راه نازكى افتاده ، به‌عرض يك ذرع ، بالايش سنگى مثل يك ديوار است . پايين دره‌اى است ، هزار و [ يا ] دو هزار ذرع و پرتگاه بدى است كه خدا نكرده اگر پاى آدم رونده كمى پرت شود ، سرازير خواهد شد و هزار تيكه مىشود . باز از اسب پياده شده ، تا پاى گدوگ لله الحمد از فضل خدا و از دولت شاهنشاهى سلامت گذشته ، در پاى گدوگ قدرى آسوده شده ، بعد سوار شده ، نيم فرسخ هم آمده ، چشمه [ اى ] بود . در آن چشمه افتاده ، نهار خورد . بعد سوار شده از ميان درّه ، راه آن سنگلاخ ، بد ؛ گمان مىكرد كه سنگ‌هاى كوه را همه جمع نموده ، به راه ريخته‌اند . بارى تا غروب آمد . آن راه‌هاى بد را تمام نموده ، به صفّه [ اى ] رسيده كه در آنجا ايلات افتاده بودند و آن ايل همه‌اش سىوچهل خانوار سيد بودند كه احشام نشينند . حوالى غروب به آن چادرها رسيده ، سيدها استقبال نموده ، آن‌شب در آنجا مانده . شكارى كه دراين‌راه گدوگ بود ، كپك و تيهو و كلاغ است . بارى . . . روز سه‌شنبه هيجدهم محرم : صبح زود از چادر سيدها سوار شده و يك قبا و ارارمك ( 50 ) و يك توپ قدك و ده ذرع چيت ، به ريش سفيد سيدها تعارف نمود و يك نفر هم سه قطعه كبك زده ، آورده ، به او هم انعامى داد . از آنها گذشته ، راه افتاديم ، آمده ، راه بالمرّه سنگلاخ بود و ميان درّه آن تپه‌ها « 1 » درخت جنگل نداشت . تا ظهر آمده ، به رودخانهء باصفا رسيده ، نهار [ 15 پ ] خورد . بعد از نهار [ خانزاد ] سوار شده ، از ميان درّ [ ه ] ها كه خيلى صفاى زياد داشت ، آب زياد ، چشمه‌هاى « 2 » جارى ، علف تازه ، سبز خرم ، هواى بهار ، شكار كپك و تيهو بود ، تا

--> ( 1 ) . در اصل : چشمهاى . ( 2 ) . در اصل : تپها .